مير تقي الدين كاشاني
134
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
هرجا كه بود دولت او روز نخست است * و آنجا كه بود خامهء او روز حساب است در آب فسردهست چو مرغان ز نهيبش * آن موج سبكخيز كه زنجير حباب است چون جادّه بر خاك فتادهست ز عدلش * آن ناله كه در گردن خورشيد طناب است چون قافلهء نكهت او بار گشايند * اين گلشن سرسبز چراگاه دواب است در كشور اقبال تو از شور خلايق * گر صور سرافيل بود صوت ذباب است چون طاير اقبال تو بگشود ز هم بال * گردون چو اسيرى است كه در چنگ عقاب است تا در دل عاشق همگى آتش شوق است * تا بر رخ دلبر همگى رنگ حجاب است در آتش غم جان حسود تو مقيم است * با خون جگر روى عدوى تو خضاب است * * * بوى اميدم دميد ، باد سحر پير شد * دود دلم كِلّه بست ، صبح ، نفسگير شد گريه ز تأثير درد در گلويم دشنه گشت * ناله به تزوير صبر ، در جگرم تير شد اين سر شوريدهبخت خاك درى برگزيد * فرق ، فلكساى بود ، پاى زمينگير شد